خیلی دلم میخواد برگردم اما واقعا دیگه قالبمو دوست ندارم. یکی هم نداریم برامون رفاقتی یه قالب سر هم کنه تازه اگرم باشه اونقدر سر همه شلوغه که فکر کنم تا چند ماه دیگه به دستم نرسه. پس ملالی نیست جز تحمل همینی که هست...

 

+ ماجرای تصویر هم اینه که یه دفترچه ای ازین هنریا همزمان با تولد فندق کوچولو گرفتم و شروع کردم به نوشتن تک بیت ها، تک مصرع ها و گاهی هم حکایات و مطالب کوتاه با دست خط خودم. ان شاءالله قراره وقتی بزرگ شد بدم بهش ^-^

 

++ شاید در ظاهر به نظر برسه نبودم اما پای بعضی وبلاگ ها کلمه به کلمه قدم زدم 

 

دیشب موقع نوشتن این توی گوشم بود