شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

دلهره

مجلس روضه بود یاد این بداهه ام افتادم (البته مشابه این مضمون رو مطمئنم قبلا خوندم جایی)

 

دلهره یعنی میان یک جماعت چادری

دلبر چادری ات را ناگهانی گم کنی....

 

 

* قضیه اش ازین قرار بود که روضه شروع شد و همینکه التماس دعاگویان با حاج خانوم خداحافظی کردم یادم اومد قرار نذاشتم برای اینکه چه ساعتی بیان بیرون. آقا همش شاید یک ثانیه هم نشد، سر برگردوندم، الله اکبر، همه شون چادرسیاه به سر، عین هم :/ یعنی حتی سایزهاشونم شبیه هم بود، نمیشد هم صداتو بلند کنی ... هیچی دیگه، مجبور شدم تا آخر مجلس بشینم :/ مداحش چرت میخوند، حالم گرفته شد ....

فرداش با حالی گرفته این عاشقانه رو از خودم در وکردم

** به در بگو خدارو چه دیدی شاید دیوار به خودش گرفت :|

 

*** شما جدی نگیر بانو، شوخی می کنم :)

**** جاتون خالی اینجا بارون اومد، از همه با یک دعا یاد کردم :)

 

مه سو
۰۳ تیر ۹۷ , ۰۲:۰۵
:)

پاسخ :

(:
فاطمه ام
۰۳ تیر ۹۷ , ۰۳:۰۰
چه بارونی بود، کوتاه! ولی خیلی چسبید

پاسخ :

آره
فکرشو بکنید تابستونی که به بارون شروع بشه
چه شود! :)
حوا ...
۰۳ تیر ۹۷ , ۰۳:۲۸
:)
(:

پاسخ :

(:)


وحیده پوربافرانی
۰۳ تیر ۹۷ , ۱۲:۵۷
قبول حق

پاسخ :

ان شاءالله.
ممنونم
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan