مجلس روضه بود یاد این بداهه ام افتادم (البته مشابه این مضمون رو مطمئنم قبلا خوندم جایی)

 

دلهره یعنی میان یک جماعت چادری

دلبر چادری ات را ناگهانی گم کنی....

 

 

* قضیه اش ازین قرار بود که روضه شروع شد و همینکه التماس دعاگویان با حاج خانوم خداحافظی کردم یادم اومد قرار نذاشتم برای اینکه چه ساعتی بیان بیرون. آقا همش شاید یک ثانیه هم نشد، سر برگردوندم، الله اکبر، همه شون چادرسیاه به سر، عین هم :/ یعنی حتی سایزهاشونم شبیه هم بود، نمیشد هم صداتو بلند کنی ... هیچی دیگه، مجبور شدم تا آخر مجلس بشینم :/ مداحش چرت میخوند، حالم گرفته شد ....

فرداش با حالی گرفته این عاشقانه رو از خودم در وکردم

** به در بگو خدارو چه دیدی شاید دیوار به خودش گرفت :|

 

*** شما جدی نگیر بانو، شوخی می کنم :)

**** جاتون خالی اینجا بارون اومد، از همه با یک دعا یاد کردم :)