شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

(2) ?me

خیلی وقته که در مورد خودم چیزی ننوشته بودم.

 

تو روزهای ساکت اما ناآرامی که گذشت فرصت بیشتری داشتم که به خودم نگاه کنم. وقتی نگاه انداختم دیدم چقدر رنجور و نازک خاطر شدم. تصور کنید اون تنه ی قطور درخت رو که به جای تبر خوردن از اطراف سوهان بخوره و مدام این قضیه تکرار بشه. به خودت میای می بینی اون تنه به اون عظمت شده یک تار مو... یک اشاره کافیه تا همه اون هیبت روی سرت خراب بشه......

خیال می کردم صبر بوده اما فقط تحمل می کردم... از زبون تلخ و کنایه ایم موقعی که دست میذاشتن روی زخم هام فهمیدم.

خیلی نگرانم، باید یک فکری براش بردارم...

کاکتوس (:
۲۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۰۵
خیال می کردم صبر بوده اما فقط تحمل می کردم... از زبون تلخ و کنایه ایم موقعی که دست میذاشتن روی زخم هام فهمیدم.

این جمله خیلی خوب تفکیک کرده بود صبر رو از تحمل. عین حقیقته.

پاسخ :

عهههه خودتونید؟ کجا رفته بودید بزرگوار ؟
خوش برگشتین :)


فهمیدنش برلم دردناک تموم شد...
مه سو
۲۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۲۲
چه خوب که الان فهمیدین....همین دونستن و تفکیکش یه دنیا میارزه...

پاسخ :

ان شاءالله از دونستن به عمل هم برسه

میشه برام دعا کنید؟
کاکتوس (:
۲۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۶
بله ممنون
خیلی ممنون (:
درسته منم خیلی وقته این حس رو تجربه کردم واقعا سخته.ادم فک میکنه خیلی صبوره ولی وقتی نتونی کنار بیای دیگه اسمش صبوری نیست به نظرم.

پاسخ :

خواهش می کنم :)

مشکل اینجاست که الآن نمی دونم دقیقا برای اصلاحش باید چیکار کنم
کاکتوس (:
۲۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۵۲
نمیدونم مشکلتون چیه..مشکلتون چه جوریه نمیشه به هیچ وجه باهاش کنار اومد؟
یا شدنیه تا حدی؟
مه سو
۲۷ خرداد ۹۷ , ۰۰:۲۲
اگه قابل باشم چشم

پاسخ :

چشمتون بی بلا
سپاس گزارم
sepi AL
۲۷ خرداد ۹۷ , ۱۹:۰۵
تحمل کم کم تبدیل به صبر میشه. یه جور ادای صبر یا تمرین صبره هرچند ک6 شاید خیلی مدت زیادی طول بکشه

پاسخ :

و چقدر طاقت فرساست این پروسه ...
مسـ ـتور
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۰:۳۰
وجود یه درخت بسته به تنه ش نیست! حتی اگه بشکنه هم از دونه هایی که پخش میشه، میتونه هزارتا بشه. باید دید اون درخت وقتی تنه بزرگ می کرد و قد می کشید ثمره ای هم داشته یا نه!
از تنه و سوهان و نازکی تار مو باید رها شد، گاهی اصلا واجبه شکستن برای صعود!

پاسخ :

اون ساقه ی پس از جوونه برای تنه شدن خون دل ها خورده... جواب اینها رو کی میده؟

(البته که من با نظر شما موافقم و حتی جواب سوال خودم رو هم میدونم!)
sepi AL
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۲:۲۵
طاقت فرساست اما تهش آرامش عجیبیه که امیدوارم بهش برسین که اگر خسته نشین و ادامه بدین حتما میرسین و جالبه که اونجا دیگه ۹۰ درصد اطرافیانتون هم به آرامشتون عبطه میخورن و هم درکش نمیکنن! و شما هم دیگه خیلی مسائل براتون بی اهمیت میشه

پاسخ :

نگرانم. نمیدونم از پسش برمیام یا نه. احساس میکنم ظرفم، ظرفیتم کوچیک شده، کم شده...

خیلی تلخ شدم... خیلی ساده ناراحت میشم (البته که هنوزم خیلی اوقات بروز نمیدم و کسی نمی فهمه )
sepi AL
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۲:۴۰
اگر از پسش بر نمیومدین تو مسیرش قرار نمیگرفتین
شک نکنین

پاسخ :

امیدوارم
نکته تامل برانگیزی بود، جا داره بیشتر بهش فکر کنم
اینکه اصلا آیا واقعا تو مسیرش قرار گرفتم یا همه اش تصور منه؟ اگه هستم چیکار کنم، اگه نیستم چیکار؟ ته مسیر روشنه برام؟ تا چه میزان در دسترسه؟ چقدر در موردش واقع بینم؟ و همینجور سوال پشت سوالی که همیشه همراهم هستن 
sepi AL
۲۷ خرداد ۹۷ , ۲۲:۵۹
قدم قدم برین جلو . لازم نیست تا ته راه پله رو همون اول ببینین :)

پاسخ :

اونکه اگه بخوایم هم نشدنیه :)
بیشتر دنبال یه چیزی میگردم برای آرامش خاطر بی قرارم و الا من خیلی خوب می فهمم حرفاتونو و البته همینجا هم تشکر می کنم از نظرات خوب و مفیدتون :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan