شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

سوم شخص حاضر! ...

عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امر بر شدن و دربست پذیرفتن.
من زمانی گفته ام: «عشق انحلال کامل فردیت است در جمع». حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما اینجا سخن از عشق نیست، سخن از زندگی مشترک است، که خمیر مایه ی آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها، و در هر حال، حتی دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله ی علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند - به یک اندازه هم -. اگر چنین حالتی پیش بیاید - که البته نمی آید - باید گفت که یا عاشق زاید است یا معشوق. یکی کافی ست. عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.



______________________________________________________________________________
* داشتم آرشیومو مرور می کردم رسیدم به این. دلم نیومد اینجا نذارمش. برشی از چهل نامه نادر ابراهیمی.

 

** در بیست و هشت ساعت گذشته فقط سه ساعت خوابیدم. یعنی سحر بیدار میشم؟ ... نمی دونم چرا اینقدر از بی سحری روزه گرفتن می ترسم، اونم در حالی که تجربه ی مثبتی ازش دارم :|

 

*** خبر اینکه جرعه نوش هر شب به روز میشه. خواهشا قسمت اول و پیشنهادهارو اگر مطالعه نکردید این دفعه حتما بخونید :)

 

**** اینو هم برای آواتارت دوست می دارم :)

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿✿
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۲۰
:)

پاسخ :

(:)
مسـ ـتور
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۲۰
قبلا قسمت هایی از این نامه ی نادر ابراهیمی رو خونده بودم و لذت بردم واقعا (:

شاید در کوتاه مدت بی سحری روزه گرفتن تأثیر سوء نداشته باشه اما در بلندمدت داره قطعا!

سوم شخص حاضر کیه که براش آواتار هم انتخاب کردید؟! (((:

پاسخ :

:) لذتتون پایدار

مرادم از تجربه ی مثت این بود که بی سحری روزه گرفتم و اتفاقا نه تنها بهم سخت نگذشت که سبک تر هم بودم
اما به قول شما قطعا تکرارش آسیب میزنه و شاید همین ترس از آسیبه که نگرانم می کنه 


:)) اینجوری گفتم شاید خودش بیاد اعتراف کنه و خودی نشون بده که منم بشناسمش 
اما گویا علاقه ای به ظهور نداره :|
:)
گل نرگس
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۲۴
اصلا پذیرفتن همین تفاوت هاست که عشق رو به وجود میاره ،یعنی طرف مقابل من هر جوری باشه دوستش دارم ،  عشق واقعی همینه دیگه 

پاسخ :

موقع حرف و گفت و گو خیلی ها موافقن 
اما متسفانه پای عمل که میرسه ... چه مرد چه زن
زود حرفاشونو فراموش می کنن ...
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۴۳
میگه که منم دوست دارم :)

پاسخ :

تا جایی که یادمه نه کسی میشناسدش نه اون کسی رو میشناسه :|

مشکوک میزنیدا :)
فرزانه شین
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۴۵
نامه ی سی و چهارم....نامه ی فوق العاده ی سی و چهارم^_^

پاسخ :

نامه ی فوق العاده سی و چهارم :)
احسان ◇
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۲:۰۹
خیلی زیبا بود این قسمت از کتاب نادر ابراهیمی.
بی‌سحره روزه گرفتن که خوبه. :) بده ما بخوریم سحری تو D:

پاسخ :

قسمت های زیبا زیاد داره اما قبول دارم این یکی از خیلی زیباهاش بود :)

خوب که نیست... ولی خب اتفاق وحشتناکی هم نمیوفته چند روز حتی بی سحری روزه گرفتن
ولی دلت سوز بیدار شدم (هر چند با تشر!) و یک قیمه بادمجون مفصل زدیم به بدن :) 
پس حق منو تو خوردی اینقدر رفیقام مسخره م می کنن کی حقت رو خورده اینقدر لاغری :)
یعنی برو دعا کن دستم بهت نرسه :)
وحیده پوربافرانی
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۲:۱۱
چه نامه ی لطیف و فهیمانه ای! آن هم از جانب یک مرد....ابراهیمی بزرگ.
خوشا به احوال مخاطبش...

سپاس

پاسخ :

مرد ها رو خیلی دست کم گرفتید :)
البته که قلم آقای ابراهیمی قضیه اش کاملا فرق می کنه


خواهش می کنم
سپاس از حضورتون
اهل قلم
۰۳ خرداد ۹۷ , ۰۶:۱۲
به شما هم وقتی تو ماه رمضان نمی خوابید کسی گیر میده!؟

پاسخ :

بله 
زیاااااد، اونم نه یک نفر
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۳:۳۱
در راستای کامنتِ قبلیم واسه اون پستی که عکسِ دیگری رو پسندیده بودید گفتم فقط :/

پاسخ :

می دونم :) 
شوخی می کنم :)

خب بپرسید پس چرا انتخابشون نمی کنه؟ :|
احسان ◇
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۱۲
حق منم یکی خورده برادر من :) 

پاسخ :

عخی ... الهی :)
ولی دلیل نمیشه 
چون حق تو رِ خوردن بیای حق مو رِ بخوری :)
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۵:۱۶
بله بله فقط نمی‌دونم چرا به جای اینکه :) بذارم آخرِ جمله :/ گذاشتم.
:)

یعنی آواتارش رو تغییر بده؟! :|

پاسخ :

منم نمی دونم :|
:)

بله دیگه :|
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۰۳
بذارید به حسابِ ضعف. وی سحری دو قاشق بیشتر نخورده! :| :))

اینطوری که رسوای عالم میشه :|

پاسخ :

گذاشتیم به حساب :)
نچ نچ نچ
چرا دو قاشق بیشتر نخوردید؟ :/



آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
________________________________

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست 
یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را ...
________________________________

وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت 
نه عاشقی که حذر می‌کنی ز رسوایی


حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۱۵
مچکر :)

خیلی عذر می‌خوام حالتِ تهوع داشتم :|


دقیقاً دقیقاً منتظرِ همین جواب بودم :)
این دفعه چیزی نمیگه. فقط داره ریز ریز می‌خنده :))

پاسخ :

خواهش :)

عَی بابا :/ چرا؟ :( 


:|
بفرمایید بهشون به جای خنده های ریز ریز لطفا اقدامات لازم را مبذول فرمایند
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۱
کلاً سحری وعده‌ی جالبی نیست :|

میگه خودتون اول اقدام کنید :/ دهع!

پاسخ :

عه! چرا؟؟ سحری به اون خوبی :(

خب بپرسید بنده چه باید بکنم؟ :| 
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۶
آخه اون ساعت از شبانه‌روز آدم دلش نمی‌خواد چیزی بخوره.

میگه که رسماً برید بهش بگید آواتارت رو این عکس می‌گذاری؟! اونم فکراش رو میکنه اگه عوض کرد که راضیه نکرد هم که هیچ.
+ این حد از تخیل واقعاً در من سابقه نداشته :|

پاسخ :

چی بگم والا ... احتمالا یه جای کار می لنگه وگرنه سحری به خودی خود هیچ عیب نداشت :|

بهشون بفرمایید خسته نباشید واقعا :|
من اگه میدونستم کدوم قبرستون تشریف داری خودم بهت میگفتم نه اینکه اینجا بذارم که ملت بیان واسطه بشن بینمون :||

+ به نظرم خیلی هم زیاد نبودها!  :)


حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۴۶
مشکل منم :)

میگه که چه بی‌ادب :// قهر کرد.
+ جداً اگه یه روزی حس کردید پیداش کردید برید بهش بگید ببینید عوض می‌کنه یا نه :)

پاسخ :

:)
والا من که دکتر نیستم 
شاید از خودتون باشه شایدم از مواد غذایی که مصرف می کنید
شایدم از عادات غذایی تون باشه 
(اولش یه جوری خوندم احساس کردم بهتون برخورده، امیدوارم که اینطوری نباشه)


چه لوس! :///
خداروشکر دستش رو شد
معشوق نمای زپرتی ! :/ :|

+ اونکه قطعا :) ولی خب چه فایده ای داره؟ 
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۸:۵۷
نه نه واسه چی بر بخوره؟! قبلاً گفتم اگه ناراحت بشم رک میگم. معده‌ی من عصبی هست واسه همینه که میگم مشکل منم.

خیلی خوب بود :))))))
خدا خیرتون بده خیلی خندیدم :| :)))

+ خب اگه عوض کنه که دیگه مبارکه :) میایم شیرینی می‌خوریم اینجا :))

پاسخ :

هیچی همینطوری فقط یک لحظه حس کردم. حدس میزدم ... آخه همین مشکل رو خواهر منم با سحری داره 
حتی با افطار ...


والا ... 

:)) الحمدلله. الهی همیشه خنده هاتان از ته دل


+آهان ، پس بگید، شما دنبال شیرینی خودتونید :)))
باشه ... چشم اگر اینطوره چشم، میگم ببینیم نتیجه چی میشه :)
حالا اومدیم و ایشون اصلا وبلاگ نداشت چی؟ :|  
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۹:۰۶
من باید خواهرِ شما رو حتماً ببینم :) حس می‌کنم خیلی شبیهِ من هستن *_*

:))

همچنین :)

+ نه من دنبالِ اینم که یدونه ازدواجِ شکلاتی شکل بگیره :))) حالا شیرینی هم بدید بد نیست :))
بگید حتماً :))
من حس می‌کنم داره :)
(یه روزی قرار بود واسطه بشم که دو تا وبلاگ‌نویس به هم برسن ولی خب قسمت نشد)

پاسخ :

:) حیف اجازه ندارم وارد دنیای خصوصیش بشم 
وگرنه اگر از دست نوشته هاش براتون میذاشتم احتمالا خیلی براتون جالب می بود :)

:))

+ ازدواج شکلاتی؟؟ :| :)) چی بید اصلا؟ :)
چشم :)

که اینطور

++ یکبار با علی داشتیم به همین نوع وصلت ها فکر می کردیم
بعد علی گفت:
"مثلا بچه ام ازم بپرسه اولین بار کجا مامانو دیدی یا ازش خوشت اومد؟ چی بگم؟ بگم اولین بارمامانتو  تو استوری ش دیدم و عاشقش شدم  :||
یا بگم استاتوس مامانتو که دیدم حس کردم این همونیه که یک عمر دنبالش بودم :// 
یا بگم برام بیو ی مامانت با بقیه فرق می کرد :/// 
منم احتمالا باید اضافه کنم: "درباره من"  مامانتو که دیدم قلبم لرزید ... پست هاش که دیگه نگو ... از ته قلبم مطمئن بودم خودشه ... بعد دیگه ذره ذره رفتیم جلو تا اینکه رسیدیم به اینجا باباجان! :|||

مونده بودیم بخندیم یا گریه کنیم :/ :||
__________________________________________
ولی جدای از این ها به نظر خودم اصلا دور از انتظار نیست ... 
حوا ...
۰۳ خرداد ۹۷ , ۱۹:۲۶
ان‌شاءالله قسمت بشه حضوری ببینمشون خودم ازشون اجازه بگیرم بخونم :)

+ هر چیزی که جذاب باشه برام حکمِ شکلات داره :))

++ اتفاقاً راجع به همین موضوع زیاد با دوستان بحث کردم. عقیده‌ی خودم اینه که فضای وبلاگ‌نویسی خیلی متفاوته با مثلاً اینستاگرام. بیشتر میشه شناخت. البته این رو هم بگم که چون توی فامیل ازدواجِ این مدلی داشتیم و خب خدا رو شکر الان خوشبخت هستن نگاهم به این موضوع مثبته.

پاسخ :

ان شاءالله :)

+ چه جالب! :)) 

++ موافقم باهاتون و نظرم به شما شبیهه :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
تجدید کد امنیتی
ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan