شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

چشماش خرگوش داشت! :|

 

 اینکه نامش را چه می شود گذاشت، دقیق نمی دانم اما هر چه که بود، اتفاق و تصادف یا قضای آسمان و یا تقدیر و سرنوشت، کاملا حساب شده رخ داد. دقیقا همان لحظه ای که مشغول کشف لایه های پنهان خودت هستی و از اکتشاف و حلِ معماهای پیچ خورده ی شخصیتی ات لذت می بری با صحنه ای رو به رو شوی که غافلگیرت کند که چطور چنین چیزی تا این حد درونت ریشه دار بوده و تو متوجهش نشده ای.

از کودکی، از همان اوایل عینکی شدن، بر خلاف آنچه که به واسطه تمسخر و متلک پرانی های همکلاسی هایم انتظار می رفت عینـکی بودن و عینکی ها را واقعا دوست داشتم و نه تنها نقص و عیب بلکه امتیـازی می دیدم که نصیب هر کس نمی شود.  

حالا که کار به اینجا رسید شاید دانستن این هم برایتان جالب باشد که شما می توانید با یک پیراهن چهارخانه به سادگیِ هر چه تمام تر مرا مسخ و تسلیم خودتان کنید؛ یک هیپنوتیزم واقعی! کافی ست پیراهنی چهارخانه در هر رنگی اما ترجیحا چهارخانه هایش ریز و کوچک نباشد، و شده یکی دو سایز هم بزرگتر، بپوشید و تنها چند قدمی از جلوی دیده گانم عبور کنید؛ فوقع ما وقع.

حالا حساب کنید که با همان شکل و شمایل و به این سناریوی به غایت ساده این شانس بزرگ را هم اضافه کنید که عینکی هستید. از اینجا به بعد شما مالک تمامِ من هستید!! خیلی ساده و باورنشدنی است؛ قبول دارم، اما واقعیتی است که نمی دانم چطور سر و کله اش پیدا شده و از کجا آمده است. این که آیا واقعا پیراهن چهارخانه با عینک رابطه ای دارد یا نه را هم نمی دانم اما مطمئنم پیوندشان نیروی عجیبی برای متلاطم کردنِ روان و برانگیختنِ احساساتِ مُرده و در حال خاک خوردنم ایجاد می کند. باور نمی کنید اما واقعا اثری تخدیری بر من دارند.    

با همه ی این ها کم لطفی ست نقش چشمان عسلی و جذابش را در آن صورت بیضی شکل با لب های ظریف اما کشیده نادیده بگیرم آن هم از پشت آن عینک فلزی شیشه گِردش. شاید در آن لحظه هیئت باشکوهی نداشته باشد، مخصوصا با آن پیراهن که تا روی ران هایش می آمد و آستین هایی که هفت هشت بار تا خورده تا برسد به آرنجش، اما قطعا خواستنی ترین موجودی بود که وجودش را تنها در خیالاتم ممکن می دانستم.

آخر مگر چقدر بود! همه اش روی هم به اندازه ی چند بار پلک زدن که طول نکشید ... چطور ممکن است؟ ...

خدای من!

همدم ماه
۱۷ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۵۲
یعنی خیلی بزرگ بود چشماش؟
چشماش عسل داشته:) )
لب عسل چشم ها عسل پیراهنش ظرف عسل :)

پاسخ :

:| :/
هومممم .. خب درسته که اولین چیزی که نسبت به فیل به ذهن تبادر می کنه جثه ی بزرگ اونه 
اما به نظرتون وقتی میگن چشمای طرف سگ داره چه چیززی مد نظرشونه؟
مطمئنا هر چی که هست سایز نمی تونه باشه


اوه ... فکر کنم دوز شیرینی ماجرا خیلی رفت بالا :)

a.r rashvanlui
۱۷ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۵۰
چارخونه درشت ....

پاسخ :

آخ آخ ....
نگو که 
داغ دلم تازه شد
همدم ماه
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۶
خب سگ چون پاچه میگیره چشمی هم که سگ داره گیرایی و جذابیت و یه جورایی گرفتن داره-_-‌ 
خب خداوکیلی برا فیل هیچی به جز بزرگی و درشتی  به ذهنم نیومد!
آها فکر کنم این عنوان جدید که گذاشتید«خرگوش» بیشتر به متن میخوره:)) 

پاسخ :

:)
خب حالا به نظرتون خرگوش چه تناسبی با متن داره؟
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۲۷
چرا من گیج نشدم؟! :))

پاسخ :

خب اصلا بنای من هم بر گیج کردن نبوده :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۸:۲۲
ولی گیج‌کننده بود!

پاسخ :

به دو دلیل
یک ناشی و البته آماتور بودن نویسنده
دو همه مسائلی که به عنوان زیر شاخه تحت شماره یک قرار می گیرند :)
مثل استفاده از کلمات کهنه و نو به صورت درهم
نبود وحدت سه گانه و ...
و از همه مهم تر اینکه این تنها یک برش جزئی از یک مطلب کلی تر بود که همین باعث می شد بی سر و ته جلوه کنه

شما به بزرگی تون ببخشید :)


 
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۸:۵۶
من قالب خوب نیافتم متاسفانه. این قالبتون یکم مشکل داره. فاصله ها رو تغییر دادید بهم ریخته. چک کنید لطفا. :)

پاسخ :

ایرادی نداره
خودمم قالب دندان گیری پیدا نکردم. 

واقعا؟
تو گوشی منظورتونه؟ چون توی سیستم من که همه چیز سر جاشه؟
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۸
الان طرف دختر بود یا پسر؟! :|

پاسخ :

قطعا من با پسری که چشماش خرگوش داشته باشه هیچ صنمی ندارم :|
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۹
ببینید من منظورم این نبود که بده. اتفاقاً به شدت خوب بود و متفاوت. :)
معمولاً این مدل‌ پست‌ها رو که می‌خونم زیرش می‌نویسم حواپسند :)

پاسخ :

من هم نگفتم شما چنین منظوری دارید و چنین منظوری رو هم برداشت نکردم از نظراتتون
واقعا اونچه که بود رو گفتم :)


البته که این لطف شما رو می رسونه و خب خیلی خوشحالم بابت جلب نظر شما. 
 ولی از صمیم قلب خواهشمندم که هرجا هر نکته ای دیدید تذکر بدید
مطمئن باشید مؤثره و مورد توجه قرار می گیره
با تشکر فراوان :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۲۰
با تبلت من می‌بینم قالب رو. بله مشکل داره.

پاسخ :

عجب
ممنون :)
الآن میرم سراغش ببینم چش شده
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۲۲
منم از همین تعجب کردم :))
اما چیزی که برام گنگه توصیفاتتون از کسی هست که توی رویاهاتونه (واقعیت؟!) یکم دور از انتظار بود واسه من. :)

پاسخ :

بله
برام قابل درکه
هنوز باید خیلی کار کنم تا بتونم دقیقا اونچه که تو ذهنمه رو به درستی تصویر کنم


و الآن اگر مثلا تصویری مشابه تصویر ذهنیم بفرستم فکر کنم کلا به دنیای دیگه ای پرت بشید 
در این حد :// 
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۲۷
بینِ وب‌هایی که دنبال می‌کنم جز شما دو نفرِ دیگه هم هستند که پست‌هاشون رو خیلی دوست دارم و دقیق می‌خونم. بارها پیش اومده که بگم مثلاً بهتر بود فلان کلمه رو بجای فلان کلمه می‌نوشتید یا این جمله یکم اشکال داره و از این چیزا. صرفاً پیشنهاد نه انتقاد. چون من در زمینه‌ی نویسندگی تخصصی ندارم. فقط به عنوانِ یک مخاطب که عاشقِ هنر و ادبیاته. :)

پاسخ :

بسی باعث خرسندی و افتخاره که مطالبم مورد توجهتون قرار گرفته
به خودم تبریک میگم
 :)

این خیلی خوبه
بازخوردهاتون
از ریزترین نکات تا کلیات و  کلا هر چه که احساس می کنید لازمه رو بهم منتقل کنید
برام خیلی ارزشمنده و مفید خواهد بود قطعا

(شاید براتون جالب باشه
روزهای اول دقیقا همین نگاه رو به پست هاتون داشتم، خیلی برام مهم بود چه کلمات و عباراتی استفاده می کنید و لحن و شیوه ای برای بیان کرد. بارها خواستم بیام در مورد نوشته هاتون بگم اما خب از طرفی اعتماد به نفس پایین و تازه وارد و ناآشنا بودن و از طرف دیگه سیل عجیب از تعاریف و تمجیدهای اغراق آمیز منو مجاب کرد که فعلا چزی نگم)   

برای منی که عاشق ادبیات و به طور کلی هنرم و اخیرا هم عاشق نوشتن
وجود امثال شما واقعا قوت قلب و انگیزه هستن
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۳۲
به مرور درست میشه :)
چیزی که خودم تجربه کردم هم همینه. آروم آروم توی نوشته‌هاتون اون تصویر دقیق‌تر و ظریف‌تر میشه :)
مثلاً من توی یکی از پست‌های زیر مجموعه‌ی دوم شخصِ غایبِ بخشِ موضوعاتِ وبم که راجع‌به قرمه‌سبزی بود نوشتم جوجه دانشجوی حواس‌پرت! یک عبارتِ دو کلمه‌ای و توصیفی که تصویرِ ذهنیِ من رو کمی دقیق‌تر کرد که واسه خودم هم جالب بود. :)

پاسخ :

خیلی حس شیرینی داره!


بله... به نقل از کتاب آقای شهسواری اون هم باز به نقل از یک سری تحقیقات در این زمینه،برای رسیدن به نقطه دلخواه و یک مرحله ی خاص که موفقیت حاصل میشه نیاز به ده هزار ساعت تمرینه!


ذاتن هنر دیربازده و نیازمندتلاش فراوان و طاقت فرساست
پشتکار حسابی میخواد
اما خب از اون طرف به واسطه همین تلاش مستمر قدرتی جادویی داره که منجر میشه به خلق شاهکار
خلق یک اثر حتی جاودانه


حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۴۰
تعریف‌های اغراق‌آمیز :))) درود بر شما که بالاخره حرفِ دلِ من رو زدید.
واسه همینه که کلاً راجع به پست‌های من نظرتون رو نمی‌گید. :)
اتفاقاً من دوست دارم کسی باشه تا نقد کنه من رو. البته یکی از دوستان هستن که بلاگر نیستن اما پست‌های من رو می‌خونند و کوبنده نقد می‌کنند. :))
اگه دقت کرده باشید از یه جایی به بعد پست‌هام تغییرِ جدی داشته که نتیجه‌ی نقدهای اوشونه. :)
خوشحال میشم همه‌ی نقدهاتون رو بدونِ تعارف بهم بگید. :))

پاسخ :

بله متأسفانه
اونقدری همه تحت تأثیر هم نظرات مثبتشون رو بزرگ می کنن که ناخودآگاه آدم حس می کنه با یک پدیده ادبی رو به رویی که به نظرم خیلی ساده انگارانه است. مخصوصا برای منی که کمال گرا هستم و سخت گیر!
احتمالا از این به بعد خوصی نظراتمو بگم

چقدر عالیه! چقدر برای مثل منی که تازه دارم رو پاهام می ایستم وجود افراد این چنینی لازمند. 

همین تغییر شما نشون میده قدردان هستید و خب طبیعتا پیشرفت می کنید.

 

 
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۴۸
خب باید بگم من نمی‌نویسم که اثرِ ماندگار و شاهکار خلق کنم.
به یکی از دوستان هم گفتم
می‌نویسم
قربه الی الله
قربه الی العشق
:)

هر کسی که دوست داشت می‌تونه بخونه. البته این رو هم بگم که خیلی خوشحال میشم اگه بتونم حسِ خوب منتقل کنم و شده برای چند لحظه باعثِ لبخندِ دیگران بشم. :)

پاسخ :

همین هم کم هدفی نیست :)
که به نظرم خیلی خوب دارید پیش میرید


براتون از خدا موفقیت و تقرب هر چه بیشتر رو خواستارم
_______________________

از بنده ی خدا قول گرفتم تا آخرین ساعات چهارشنبه که عک ها رو به دستم برسونه
امیدوارم بیشتر از این شرمنده شما نشم
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۵۲
عجب :)))
باشه
شما نقدهایی که تو دلتون موند و نگفتید رو هم بگید ممنون میشم.

پاسخ :

الآن نمی دونم چه تصوری پیدا کردید که اینطوری می خندید
اما در هر صورت من مثبت می بینمش و خوش حالم که موجبات خنده ی شما رو فراهم کردم :))


چشم :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۳۷
بهتر شد ولی نه کاملاً
کلاً قالبتون به سمتِ راسته :| یعنی پستِ شما هیچ فاصله‌ای با سمتِ راست نداره از طرفی فاصله‌اش با سمتِ چپ کمی زیاده.

پاسخ :

عهههه!
واقعا

پس باید کلا دوباره از اول بذارم و ویرایشش کنم

ممنون
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۴۰
لبخند زدم چون بحث به نقد که رسید کلاً لحنتون عوض شد. انگار که من مجرم باشم شما بخواید من رو مجازات کنید :)))
ببینید من خودم همیشه با لبخند حرفم رو می‌زنم. یعنی بخوام نقدی هم کنم نکاتِ مثبتِ یک متن رو هم ذکر می‌کنم. این رو هم در نظر می‌گیرم که طرفم فرضاً نادر ابراهیمی نیست! :| یه بلاگره که ممکنه زیاد هم از اصولِ نویسندگی چیزی ندونه مثلِ خودِ من :)

پاسخ :

:)))))

شما رو که نه 
اما اگر امکلان داشت به حساب همه این رفقای مغرق می رسیدم... البته که ناگفه نماند این مابین می شناسم و می فهمم کدومشون واقعا از ته دل تعریف می کنن و کدوماشون یک عمل روتین روزانه ی بلاگری انجام میدن و کدوماشون صرفا جهت همراهی با بقیه و یا حتی چاپلوسی و خودی نشون دادن نظر میدن 

البته که در نهایت نظر همه شون محترمه
لکن دلیل نمیشه از دستشون عصبانی نباشم


ببخشید که لحنم از اختیارم خارج شد ... دل خونی داریم ازین جماعت که چطور به واسطه همین رفتار ها کلی آدم معمولی را با نوشته های کاملا معمولی دچار توهم کردند و بعد احتمالا بتوانید تصور کنید روزگار این آدم های معمولی را آنجایی که با واقعیت رو به رو می شوند .

ادبیات لطمه زیادی ازین رفتارای توهم زا دیده

بازخورد نابه جا هم می تونه اینطوری مخرب باشه 

بگذریم

در هر صورت باز هم عذرخواهم
قصدم به هیچ وجه محاکمه نبود چون اصلا در این جایگاه نیستم
حالت تهاجمی ام را هم بذارید به حساب یادآوری رنجی که از رفتارهای نادرست مجازی و اثرات مخرب شون کشیدیم ... (ضمیر جمع به خاطر اینکه بخش عمده ای از اون رنج ها مربوط به دوستان شاعر و نویسنده ام بود)


حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۵۷
موافقم با شما اما نه کاملاً :)
بخشی از این اتفاق رو بذارید به حسابِ اختلافِ سلیقه. ممکنه یک نفر همین پستِ شما رو خیلی دوست داشته باشه و ده بار بخونه و هر ده بار هم لذت ببره! یکی هم بخونه و بگه خیلی عذر می‌خوام مزخرفه! همچین اتفاقی واسه خودم هم افتاده. پس نمیشه همه رو متهم کرد.

من قبلاً توی یه پست راجع به خودم گفتم. متنش بماند اما تیترش این بود:
معمولی‌تر از آنم که تو می‌پنداری

خلاصه که فهمیدم حرفِ دلتون رو
من ادعایی ندارم :)
متوهم مثلاً :)))

پاسخ :

آخرین کلمه رو نادیده می گیرم

من تعارفی ندارم بزرگوار که بخوام مثلا الکی تعریف کنم یا در لفافه ایراد بگیرم
اگر منظورم شما می بودید رک و پوست کنده بهتون می گفتم 

من داشتم برای شما درد دل می کردم و اتفاقا توقع داشتم به خودتون نگیرید
چون اگر قرار بود در مورد شما چنین حرفی رو بزنم هیچ وقت اینجوری سفره دلمو باز نمی کردم [البته ممنون که نسب به خودتون برام نوشتید اما قطعا منظور من شما نبودید:) ]


(به نظرم باید از اول می گفتم ورای فضای بلاگری منظورمه ... چون اصلا عمده صاحبان وبلاگ قصدی برای ادبی نوشتن یا حتی درست نوشتن ندارن
تنها چیزی که دنبال می کنن نوشتنه... از هر چیزی که درون و بیرونشون در حاله رخ دادنه ... و به نظرم ازین بابت هیچ اشکالی بر اون ها نیست ... طرف حرفم اون هایی ست که خودشان را مثلا الکساندر دومای ده سال بعد فرض می کنند (لزوما بلاگر نیستند) و تصور می کنند که نابغه ای کشف نشده اند و قرار است راه چند ساله را چند شبه طی کنند و بدتر مخاطبان متظاهری که به این رؤیاپردازی ها قوت می بخشند، البته که نفس این رؤیا پردازی نه تنها بد نیست که خودش گاهی انگیزه ی اصلی برای حرکت کردن به سمت این هدف می تونه باشه و تقریبا شروع برای همه تازه کارها همین مرحله است ... اما توقع بی جا داشتن و واکنش های تند در مقابل افرادی که دلسوزانه به اون ها اشکالاتشون رو گوشزد می کنن و برعکس نسبت های ناروا دادن به نظرم خارج از انصافه. کلا با خودبزرگ پنداری این افراد مشکل دارم .)

وای خدا چقدر جدی شدم ... همینطور الکی الکی :))
ببخشید

حالا یکی ندونه فکر می کنه من کی ام  :))
نهایتش زورمو که بزنم شاید تو جمع خیال پردازها رام بدن :)))
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۲۲
آب پرتقال بیارم براتون یا چای؟! آب هم داریم اگه بخواید. یکم نفس بکشید. :)))

حق با شماست. بحث از اول با وبلاگِ من شروع شد و کامنت ارسال‌کنندگان. :) منم ذهنم فراتر از وبلاگ‌نویسی نرفت.
همیشه هم بحثِ نویسندگی نیست. توی هر زمینه‌ای آدم‌های مدعی و خودشاخ‌پندار هستن متاسفانه که به هیچ صراطی مستقیم نیستند.

خواهش می‌کنم :))
عیب نداره اتفاقاً. بگید تا حرفی نمونه. بمونه زمانی که نباید فوران می‌کنه.

شکسته نفسی نفرمایید :))
خیلی هم خوب می‌نویسید. ما که لذت می‌بریم.

پاسخ :

الآن فقط آب پرتقال میچسبه
خنک لطفا :)) دو تا یخ بیشتر داخلش نندازید 
ممنون :)))


بله
بنده رو بابت توضیحات ناقص و کلا پراکنده گویی هام ببخشید.در هر صورت امیدوارم که سوءتفاهم نشده باشه


اووووه اینقدری زیاد ه که نمی دونم از کجاش بگم (یک دلیل پراکنده گویی و بی نظمی حرفام همینه ... اونقدری زیادن که هنوز نمی تونم کنترلشون کنم.


حالا خیلی خوب که ننظر لطف و محبت شماست 
اما با ارفاق میشه امیدداشت که با پشتکار بشه تازه رسید به یه حد معمولی :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۳۳
بفرمایید :)))

الان دیگه شناخت پیدا کردم از شما :)) از این به بعد اجازه دارید در جوابِ هر کامنتم راجع به یکی دغدغه‌هاتون بگید :| :))

معمولی بودن هنره :) خدا کنه همه ما معمولی باشیم :)

پاسخ :

:)))


ای بابا :(( انگاری بازم نتونستم خودمو کنترل کنم


خدا کنه :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۴۱
اشکال نداره که :) خوبه که آدم راجع به دغدغه‌هاش حرف بزنه. هیچ وقت خودتون رو به این دلیل سرزنش نکنید.

پاسخ :

سرزنش که نه اما خب میترسم که نکنه با حرفام بقیه رو خسته کنم
ازونجایی که عمدتا گوش بودم تا زبون عادت ندارم
وقتی حرف میزنم (دغدغه هام، دیگاه ها و نظراتم، عقایدم ، آرزوها و هدف هام) احساس می کنم همش دارم زیاده روی می کنم


نمی دونم چطور تشکر کنم که صبورانه تحمل می کنید حرفای درهم و برهمم رو
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۵۱
خب این حسِ شماست. شاید اطرافیانتون همچین حسی نداشته باشند. حداقل یکی دو نفر.

من از این مدل بحث‌ها هیچ وقت خسته نمیشم :)

پاسخ :

امیدوارم


این شانس بزرگی برام محسوب میشه :) خدا کنه که حداقل بخاطر حرفای من یکهو تصمیم نگیرید که خسته بشید :)



حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۰۱
نه :))
دارم آهنگ انتخاب می‌کنم واسه پستِ بعد :))

پاسخ :

ان شاءالله :)


آخ ... گفتید آهنگ

باید یه بار بشینم در مورد این مفصل حرف بزنم ... 

حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۰۷
حتماً :)
موسیقی یکی از بزرگترین ارکانِ زندگیِ منه. اینی که قراره بذارم واسه پستم به شدت موردِ علاقمه :) مخصوصاً موسیقیش.

پاسخ :

بله
تقریبا همون اوایل به این موضوع پی بردم :)

پس واجب شد وقتی گذاشتد سر فرصت برم گوش کنم
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۱۰
کالبدشکافی کردین وبِ من رو :)))

:)

پاسخ :

برای بعضی وب ها لازمه دیگه :))
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۱۲
نظراتِ این پست خیلی جالب شده :))
هیچ وقت حذفش نکنید یا حتی برش ندارید. بذارید بمونه. :)

پاسخ :

اتفاقا همین دو دقیقه پیش رفتم به صورت گذرا دوباره همش رو خوندم :)
اما تو خود وبلاگ

_______________________________
من هیچ وقت هیچ نظری رو حذف نمی کنم


کلا تو این زمینه خیلی دموکراتم

و اگر این نبود نظردهی رو کلا باز نمیذاشتم
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۱۹
یه روز همینطوری با یکی از دوستان بحث کردم البته همش شوخی بود مثلِ الان بحث‌های جدی نبود. بعد که حرفامون تموم شد دیدم همه رو حذف کرده. :|
ناراحت شدم :)

پاسخ :

:/

به نظرم بعضی جاها می تونه حتی توهین به شعور مخاطب تلقی بشه


وای خدای من 
خیلی جالب شده انصافا

شما هم یکبار برید از ابتدا یکی یکی بخونید

شبیه یه داستان در قالب نامه های کوتاه و تلگرافی 

در کل خیلی جالب شد :) 
______________

فقط باید تعداد زیادی جاافتادگی یا اضافه های تایپیم رو تصحیح کنم اون وقت نه تنها حذف که به صورت یک نسخه ذخیره اش می کنم :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۲۵
آره بعضی وقت‌ها

بله دارم می‌خونم :)
خیلی :))

خیلی هم خوب :) مثلاً یک سالِ بعد بیام ببینم کلی خاطره میشه :))

پاسخ :

و حتی بعدتر :))



حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۲:۳۲
بله :))
اگه زنده بمونم :)

پاسخ :

اگر زنده بمونیم :)


ار کیده
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۰۳
از کامنتای حوا تعجب کردم، همیشه خیلی کوتاه مینویسه ...!

+پیرهن چهارخونه فوق العاده ست. من ییار یه پسرونه خریدم برای خودم :))

پاسخ :

بله :)
دیگه کوتاه یا بلندی اش به صلاحدید خودشونه 
اما خب باعث خوشحالیه برام که اینجا فرصت شد که از ایشون بیشتر بشنوم :)



+ از فوق العاده هم چه بسا بیشتر 
اصلا یه سبک زندگیه برا خودش :))
 شما دقیقا بر طبق معیار و تصویر ذهنی من عمل کردید
محبوب من هم احتمالا اگر بخواد موفق بشه لابد مثل شما انتخاب می کنه :) 
ار کیده
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۲۲:۴۹

+ واقعا!
من علاوه بر چهارخونه، خال خالی رو هم عاشقم :))
شما محبوب رو اول انتخاب کنید، بعد بهش این میزان علاقه به چهارخونه رو بگید بقیه اش حله :دی

پاسخ :

+
خال خالی هم اگر قراره باشه باید درشت باشه آبجیم میگه توپ توپی :)

هر چند که گل گلی هم جایگاه ویژه خودشه داره و برخلاف قبلیا نه چندان درشت و نه چندان ریز :)


اینجوری که دیگه مزه نداره ... همه مزه و هیجانش اینه که اصلا محبوب رو تو همون قالب رؤیایی کشفش کنید :)
حوا ...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۵۷
من همیشه کوتاه می‌نویسم مگر زمانی که لازم باشه :)
و جالبه کسانی که من رو اصلاً دنبال نمی‌کنن و نمی‌خونن من رو می‌شناسن :))

پاسخ :

بله :)


حالا دنبال نمی کنن که خب مقبوله :) اما به نظرم اینکه نخونن و بشناسن کمی سخته پذیرفتنش
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۸
به تصویرِ پستم دقت کردید؟! :)
بعد از انتشار فهمیدم :))

+ پیرهنِ چهارخونه‌ی آبیِ تیره :)

پاسخ :

اتفاقا وقتی آستین های تاخورده رو دیدم توجهم رو جلب کرد :)

جدیییی؟ پس کوو؟ :|
راستش شاید چشمای من مشکل داره اما واقعا من طرحی رو پیراهنش نمی بینم
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۹
دنبال کردن یا نکردن اصلاً ملاک نیست :) منم خیلیا رو دنبال نمی‌کنم ولی می‌خونم :)

پاسخ :

برای همین گفتم مقبوله :)
چون اصلا ملاک نیست 

سؤال منم ناظربر  قسمت دوم جمله تون بود
چطور ممکنه شما مطالب یک نفر رو نخونید اما بشناسیدش؟! 
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۱۹
کامنت‌هایی که توی پست‌های مختلف می‌گذاره.

کامنتِ قبل رو ندیدید؟!

پاسخ :

آهان ... میدونید چرا سؤال برام پیش اومد
آخه تو پیش فرض ذهنیم 
کامنت هم جزو چیزهایی محسوب میشد که از فرد مد نظر میخونه :)

بله ... خب دیگه این بخاطر حضور پررنگ شماست احتمالا ... بالاخره خواه ناخواه هر شخصی با شما ممکنه چند دنبال کننده مشترک داشته باشه که شما براشون کامنت میذارید
منم فکر کنم اولین بار از طریق همین کامنت هاتون بود که بعدش به صفحه ی شما منتقل شدم :) 

حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۲۲
+ توی کمدم :| درِ کمدم بازه منم روی صندلی نشستم با فاصله‌ی چند متر از کمد. چشمم خورد بهش. :)

پاسخ :

ها؟؟ پس چه ربطی به تصویر پست داشت؟

:||
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۲۹
تصویرِ پست پیرهنی هست که آستینش تا خورده رفته بالا و تا ران‌هاش رسیده!
پیرهنِ من چهارخونه آبی تیره ست که دو سایز بزرگتره. این دو تا رو جدا کردم از هم :| با یدونه +

پاسخ :

آهان .... 

عه :) خب چرا همینطور یهویی بدون هیچ پس و پیشی؟ 
مگه علم غیب دارم که از یک علامت + بفهمم اون پیراهن چهارخونه توی کمد شماست
یا اصلا مال شماست :)


ولی جدی چه جالب شد :)

اوه اوه ....... دوباره فکرش افتاده تو مغزم ... با اون عینکش وای خدای من 

:(((



حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۳۸
ببخشید حق با شماست :))

ای بابا ناراحت نباشید دیگه. پیدا میشه.

پاسخ :

خواهش می کنم :)


در حال حاضر مهم پیدا شدنش نیست مهم فکرشه که نمیذاره بخوابم :(
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۴۰
عه
قالبتون چه خوب شده :)))

پاسخ :

درست شده؟ :)
حوا ...
۱۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۵۱
می‌فهمم...

بله درست شده :)

پاسخ :

خب خداروشکر :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan