شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

از نظر پنهانی از جان نیستی

با ماشین بر می گشتیم

همه جا چراغانی بود

هر صد متر دویست متر خیمه زده بودند و از مردم پذیرایی می کردند

دستم را گذاشته بودم زیر  چانه ام و زل زده بودم به اتفاقات بیرون از ماشین، رفت و آمدها، احوالشان ...

 

بغض عجیبی گلویم را می فشرد

از غم درونم اتفاقی و ناخودآگاه حرفی به میان آوردم 

با تعجب نگاهم می کرد و غرغرکنان می گفت: " مثلا جشنه ها! پاشو جمع کن خودتو، تو هم که همیشه خدا فاز غم و غصه برمیداری 😕"

 

کمی فکر کردم دیدم اینگونه نمی توانم از حالم بگویم ...

ناخودآگاه مثال ساده ای به ذهنم رسید، یاد مسافرت های پدرمان افتادم

و شروع کردم با تمثیل به توضیح آنچه که حس می کنم :

"+بذار یه جور دیگه بگم، یادته بابا چقدر سفر میرفت، همش هم چند هفته و یکماه؟

- آره خب

+ حالا فرض کن بابا بی خبر بذاره بره مسافرت، و نگه کجاست، نگه چیکار می کنه، نگه کی میخواد برگرده، اصلا میخواد برگرده یا نه، و ما هم هیچی ازش ندونیم، اما میدونیم که چون قول داده برمیگرده، حالا شده تابستون و میخوایم برای بابا جشن تولد بگیریم. اما خب بابا نیست... جاشو نگه میداریم ... تو همه ی عکسا ... براش کیک می خریم ... لباس نو می پوشیم ... کادو می گیریم ... جشن می گیریم، اما خب هیچ راه ارتباطی صوتی و تصویری هم نداریم ... تنها چیزی که ازش داریم ... یک جای خالیه ...

اونوقت چه حسی بهت دست میده؟ چیکار می کنی؟"

 

دیدم ساکت شده و آروم به بیرون خیره.

 

زیر لبم آروم زمزمه کردم:

"و حالا هزار و صد ساله که تنها دارایی م شده جای خالیت"

 

___________________________________________________________

پ.ن:

1) امسال هم توفیق شد روز تولدم با شب ولادت آقا و مولایم مقارن شود ....

تنها حس شیرینی که مزه اش از زیر زبانم نمیرود... تقارنی که هر بار به یادش می افتم یک قندان قند در دلم آب می شود ...

 

به فال نیک می گیرم این مقارنت را

این اتفاق را دستاویز قرار میدهم تا شاید این کلاف پوسیده ما هم خریدار پیدا کند

اگر خدا بخواهد ...                                                                                                                                                                                   

 2) سال 97 یعنی امسال که مقارن شد با ولادت آخرین امید و آخرین پناه، حضرت حجت روحی و ارواحنا الفداه 

     سال 96 تولدم مقارن شده بود با ولادت حضرت ساقی، باب الحوائج علیه السلام

     سال 94 مشابه امسال روز تولدم (دقیق ترش میشه شامِ تولدم) مقارن شده بود با روز پدر و ولادت آقا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

     سال 93 مقارن شده بود با ولادت امام باقر علیه السلام

     و سال 92

        و سال 92

            و سال 92 که چه سالی بود! ... 

                  مقارن شده بود  با روز مادر و ولادت مادرجان حضرت صدیقه طاهر صلوات الله علیها

 

 

3) مثل همیشه دعاگوتون هستم 

شما هم اگر یادتون بود اون آخرا و اون ته لیستتون یه یادی ازم بکنید 

 

4) عنوان از پروین اعتصامی 

___________________________________

5) اللهم عجل لولیک 

که دگر نماند قراری

Lora Larson
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۲۵
چه تولد مبارکی :)

پاسخ :

لطف دارید  :)

بابتش خیلی خدارو شکر می کنم 
خیلی دلم میخواد این تقارن ها بشن یک نقطه عطف تو زندگیم
^_^ khakestari
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۲۵
عالم پُر است از تو و خالیست جای تو....

پاسخ :

 جای تو .........
حوا ...
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۳:۱۴
خوشا به حالتون...
مبارکه :)
تولد
عید
همه چی :)

پاسخ :

متشکرم

خیلی ممنون

بر شما هم مبارک باشه

نذری خانم جان هم قبول باشه ان شاءالله که هست حتما :)

ما رو از دعا فراموش نکنید

سفارش دادم براتون اون چندتا عکس مخصوص رو بزنن 
اگر بد و بلایی نخوره تا چهار پنج روز آینده به دست تون میرسه ان شاءالله :)
چارلی ‎‌‌‌
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۰۲
چه تولد با برکتی :)
ایشالا اون پدر مهربون، زودتر از سفر برگرده :)
+عیدتونم مبارک!

پاسخ :

بزرگوارید
خیلی ممنونم :)

ان شاءالله :)

عید شما هم مبارک :)

حوا ...
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۲۷
ممنونم :)

خیلی خیلی ممنونم :))

پاسخ :

خواهش می کنم :)

خیلی خیلی خواهش می کنم :))
علیرضا آهنی
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۷:۴۴
تولدتون مبارک

پاسخ :

ممنونم آقا علیرضا :)
عیدتون مبارک :)
گل نرگس
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۵۱
سلام

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت امام زمان (عج) و نیمه شعبان مبارک باد

یاعلی

پاسخ :

سلام

و همچنین بر شما 
ان شاء الله تحت عنایات و توجهات خاص حضرت عاقبت بخیر باشید

یا علی
لبخند ...
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۱۱:۳۶
تولد و عیدتون خیلی مبارک !!

پاسخ :

خیلی ممنونم
عید شما هم مبارک باشه :)
الهی همیشه "لبخند" رو لباتون
:)
میم . الف
۱۲ ارديبهشت ۹۷ , ۱۴:۰۲
تولدتون مبارک. :))

پاسخ :

خیلی ممنون و متشکر :))
tarane fn
۱۵ ارديبهشت ۹۷ , ۰۱:۳۱
سلام تبریک میگم پساپس تولدتون رو و خب خیلی جالب گفته بودید فقط سوالی که پیش میاد اینه که شما در مثالی که زدید  از پدر خاطره دارید و باهاشون زندگی کردید و  بعد پدر میرن سفر و بی ارتباط میشن و ادامه ماجرا ..‌‌. خب اگه خاطره ای نباشه اگه قبلا نبوده باشه چجوری میشه ماجرا باید حضورش حس بشه که نبودش ادم اذیت کنه 

پاسخ :

(نقل به مضمون) 
از حضرت علی علیه السلام در مورد خداوند و اینکه چطور میشه ندید و پرستش کرد سوال پرسید
حضرت هم تأییر کردند که اتفاقا من هم خدا رو تا نبینم پرستش نمی کنم اما من خدارو  نه با چشم سر که با چشم دل می بینم


من هم مشابه همین پاسخ رو خدمتتون عرض می کنم
امام زمانی که نشه حضورش رو حس کرد که چه فایده
شاید الآن از دیدن با چشم سر محروم باشم اما نباید چشم دلم هم نابینا بشه ...
 
محبوبه شب
۱۶ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۳۶
عمرتون با برکت باشه : )

با تاخیر تبریک میگم.

پاسخ :

سپاس گزارم بزرگوار

الهی عاقبت همه مون ختم به خیر باشه
ان شاءالله
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه میان شبی بی پایان


::شمس لنگرودی::
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan