شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

هیچ ... بگذریم! (شب نهم)

امشب دلم بهانه تو، ... هیچ، ... بگذریم،
امشب دلم دوباره تو را ... هیچ، ...شب بخیر

 

::صادق طهرانی زاده::

.

.

.

دلم بهانه ی تو دارد ...

تو می دانی بهانه چیست؟
بهانه،
همان است که شب ها
خواب از چشم خیس من می دزدد
بهانه،
همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها
چشمانم را پی تو می گردانم
بهانه،
همان صبری ست
که به لبانم سکوت می دهد
تا گلایه نکنم از نبودنت ...


::عباس معروفی::

_______________________________

پ.ن:    

گاهی دلم

هوای تو را ...

هیچ ... بگذریم ...

 

              در من هزار درد نهان شعله میکشد...!


::مرتضی عباسی::

میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۰۹
حرفایِ دل بود ...

پاسخ :

به قول شاعر :

 های امون ای دل
                   ای دل
                       ای دل
                           ای دل
                               ای دل


فکر کنم همش مال شاعر باشه :|
خواننده که همینو میخوند :|

:)
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۱۸
این روزا همه دلتنگن!😐😂

پاسخ :

:))  

همش زیر سر اردیبهشته :|
:)
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۲۱
نه!!!

پاسخ :

چرا؟؟ :|
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۲۴
نهههههه!!! -_- ربطی به اردیبهشت نداره! دلتنگ همیشه دلتنگِ!
چه جمله ی قصاری گفتم واقعا😂😂

پاسخ :

جالبه

اتفاقا اول میخواستم بگم بعضیا شاید 
اما بعضیام هستن دلتنگ اومدن و دلتنگ میرن


:))
 تهشم می نوشتین 
میم . الف
 
چه شود ! 
.
.

خدایا بهمون سخت نگیر
آخر شبه 
:)
ار کیده
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۲۶
به به ...
انتخاب های همه عالی!

پاسخ :

نگاه لطف شماست

سپاس گزارم
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۳۹
🙏

پاسخ :

:)

همچنین
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۴۶
چی همچنین؟ :| 😂😂

پاسخ :

مگه این ایموجی تشکر نمی کنه؟
میم . الف
۰۵ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۵۵
نه! نمیدونم! :/
من منظورم تشکر نبود! :/

پاسخ :

:))))

خب پس منظور شما چی بود؟
یاقوت ...
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۱۲
بهانه،/همان صبری ست/که به لبانم سکوت می دهد...

پاسخ :

  .....
میم . الف
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۰:۱۷
شما گفتین "خدایا بهمون سخت نگیر" ، 
بخاطرهمون فرستادم.
😅

پاسخ :

خب دیگه منم همون :))
حوا ...
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۰۳
ولی من میگم نگذریم

پاسخ :

آخ 

یادم نمیره
از اینکه وقتایی که حالمون خوب نبود بهم بگیم :
"هیچی نشده
بی خیال
بگذریم "

به شدت متنفر بودیم


همیشه می گفتیم :
آهای ! قرارمون این نبودا !

....................

جاتون خالی 
از حرم پیاده برمیگشتم (ساعت 1:45)
تازه رسیدم
چه قدر شهر توی شب محشر میشه
یه جاهایی که هنوز ماشینا رفت و آمد دارن، چون دیگه آدمی نیست با خیال راحت می تونی صداتو آزاد کنی و حرفای بغض شده رو رها کنی
با صدای بلند ، گاهی حتی خیلی بلند برای خودم می خوندم

یه قسمت هنوز نزدیک حرم بودم یاد این فراز مناجات منظومه افتادم
الهی ... تَری حالی و فَقری و فاقَتی
وَ أنتَ مناجاةِ الخَفیَّةَ تَسمَعُ ...



بعد جلوتر یاد این غزل سعدی جان افتادم

"ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا"


جلو تر یاد غزل رهی معیری افتادم
"چه رفته است که امشب سحر نمی آید ..."


بعد از اون دیگه پراکنده می خوندم

آزاد و بدون نگرانی از اینکه آدمی تو رو ببینه یا صداتو بشنوه


وای خدا
هوا هم یک خنکای عجیبی داشت ... 
وسط خیابون هم چون برای خط اتوبوس نرده کشی شده بود سواره ها نمی تونستن وارد بشن 
با خیال راحت می شد وسط خیابون قدم زد


بعد از یه جایی دیگه حتی ماشین ها هم یکی دوتا با فاصله های چند دقیقه ای رد می شدند

گاهی می شد در یک لحظه به طور مطلق سکوت حکمفرما میشد
تا جایی که صدای پاتو
نبض و نفس هاتو
کامل و واضح می شنیدی ...

یک سکوت محض
سکوت مطلق

فقط و فقط تو بودی و خدای خودت ...

واقعا لحظه ی عجیبی بود
آرامش فوق العاده ای داشت 
برخلاف بقیه من اصلا از نصف شب پیاده تو خیابون قدم زدن نمی ترسم

عجب شبی بود ...
گل نرگس
۰۶ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۵۸
امان از این شب های که تا خود صبح کلافه هستی و خواب نداری و مجبوری از بخوابی فوتبال ببینی البته این مزاح کردم :))

پاسخ :

آخ ... 

کاش میشد
کاش میشد این جور وقتا ماشینو بردارم

شیشه هاشو بدم پایین

ضبطو روشن کنم
برخلاف تصور و عادت بقیه 
مناجات محبوب و مورد علاقه م رو بذارم و صداشو تا جایی بلند کنم که هیچی از بیرون نشنوم ...

هی پای هر فرازش بگم 
قربونت برم 
این برای اون شب
ایکی فراز برای اون شب دیگه  .....

سرعت رو هم تا جایی زیاد کنم که خنکای نسیم شبانگاهی رو تو تک تک سلول هام حس کنم و 

بدون هیچ ترس و دلهره و نگرانی سد پلک و از جلوی اشکام بردارم و اجازه بدم سرازیر بشن ....
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۳:۲۳
خوشا به حالتون :)
شب آرامش داره...

پاسخ :

واقعا کجا دیدید که یک نفر در جواب یک نظر چهار کلمه ای انشاء بنویسه؟ 
حیف ... حیف که قدرمو نمی دونید :)



"و ما شب را برای استراحت و آرامش قرار دادیم"




اما اون لحظه ای که یک آن همه جا ساکت میشه 
گرچه تنهایی، اما به طرز عجیبی حس می کنی واقعا یک نفر دیگه هم هست
یک لحظه احساس می کنه زمان واقعا متوقف شده
 و هر چه پرده و حجاب حائل و مانع بوده برداشته میشه

گویا به یک حالت خیلی ملموس تری حضورش رو احساسش می کنی
احساس می کنی عقده ها و گره هایی که به زبانت بسته شده بود، باز شدن

و یک نجوای خفیفی ته وجودت میشنوی که تو رو به صدا کردنش دعوت می کنه ... 
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۳:۴۱
می‌دونیم :))

حق با شماست... ولی از یه جایی به بعد جنونه!

پاسخ :

امیدوارم :)


شایدم رسیده باشه

شایدم نه ...
اما نزدیکه ....
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۳:۵۳
از من نشنیده بگیرید...
رسیده!

پاسخ :

اما احساس می کنم هنوز تا جنون یکی دو زنجیر به گردنم هست که نگهم داشته ... و الّا ....


شاید خیلی زودتر ممکن بود اتفاق بیوفته
_____________________________

یه سؤال بپرسم؟ 
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۰۶
بفرمایید

پاسخ :

چرا میگید رسیده؟
شما از کجا میدونید؟
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۱۰
بالاخره این موها توی آسیاب سفید نشده :| :))

پاسخ :

مگه مال شمام سفید شده؟! :|

به نظرم خیلی تعجب برانگیز نباشه که حس کنجکاویم رو برانگیختید !
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۱۷
تمثیل بود :|

بالاخره آدمی که به جنون رسیده می‌تونه تشخیص بده این چیزا رو :)

پاسخ :

والا این جواب های شما آدم رو بیشتر مشغول و کنجکاو می کنه ...

فک کنم دوباره رسیدیم به اول خط

به اینکه ...

"هیچ ... بگذریم "
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۲۸
و من هم دوباره تکرار می‌کنم
بهتره نگذریم

گذشتیم و گذشتیم که حال و روزمون شد این...

پاسخ :

بعد از مدت ها
این اولین باریه که یکی ازم میخواد نگذرم! 

برخلاف همه و نه غالب! که گفتند 
گذشته ها گذشته ...

_______________________

البته این "بگذریم" آخری رو به خاطر شما گفتم 

حس کردم خیلی علاقه ای به باز کردنش ندارید ... منم ترجیح دادم بیخودی کنجکاوی نکنم

حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۳۷
http://complex-life.blog.ir/1396/09/10/من-به-تو-بدهکارم

:)

پاسخ :

یکی از دلایلی که موسیقی گوش نمی کنم همینه
لعنتی به معنای واقعی مخدّره
 

اتفاقا امشب قبل حرم علی همین رو برام پلی کرد ....

دقیقا همون دوتا رو تکرار می کردم زیر لبام ...... چقدر عجیب ... جالب و ترسناک!


تو "مبتلا" به درمانی 
منم "دچار" بیماری ....
_______________________

چقدر شبیه!  
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۴:۴۸
گفتم که من این موها رو توی آسیاب سفید نکردم :))

پاسخ :

نمی دونم چه واکنشی انجام بدم !





حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۰۰
هیچی
لبخند بزنید :)

پاسخ :

اینجور لبخندها خیلی برام غم انگیزن 
خیلی غم انگیزتر از گریه 

و فقط با چشم تفسیر میشن


______________
تا خرخره زیر بدهی ام ..... 
نفسم داره بند میاد ..
دقیقا ...
دقیقا همینجاست که بدجور بهش احساس نیاز می کنم
اونی که همه حساب کتابا دستشه
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۰۷
لبخندِ واقعی بزنید :)

چی شده مگه؟!
سالم هستید
سقف بالا سرتونه
نه گرسنه هستید نه تشنه
از همه مهم‌تر
خدا رو دارید...

بخندید :)

پاسخ :

ولی دیگه "من" نیستم

دیگه "محمد" نیستم


وقتی نگاه می کنم 
می بینم هر چقدر که به "او" نزدیک تر شدم
هر چقدر که در علاقه و محبت جلو رفتم 

از خدا دور شدم
قلبم رو صرف دیگری کردم
از چیزی براش مایه گذاشتم که طاقتش رو ندارند (هیچکس طاقتش رو نداره)

می تونم بگم تا سر حد پرستش حتی

همه لحظه هایی که خواست "او" مقدم شد دارن از جلوی چشمام رد میشن


به ازای هر بار یاد کردن "او"
یک قدم از خدا فاصله گرفتم

در حالی که نه قصد گناهی بود 
نه عاشقی واقعا جرم است و گناه
اما نمیدانم این چه سرّیست که هر چه بیشتر صرف غیر می کنی 
دورتر می شوی ....


در داشتنش شکی نیست ...... که اگر باورم و امیدم نبود قطعا ذره ای خودم را معطل گذر ثانیه های خسته کننده نمی کردم ....

اما چند سال 
چند ماه و چند روز و چند هفته

چند شبِ قدر ضجه و التماس؟


بله سلامتی نعمتی ست بس بزرگ که قدرش رو همانند صاحب نعمت نمیشه شناخت

اما سلامتی که فقط سلامتی جسم نیست
با دلِ مریض چه باید کرد؟

قلبی که چهار سال است جواب شده
دلی که دیگر طاقت تحمل بار این احساسات تلخ رو نداره
______________________________________

به خدا که نه اهل کفرم و نه اهل ناسپاسی

اما من جوابی برای خودم و قلبم و روحم ندارم
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۲۲
نیاز به یه تحولِ اساسی دارید
این رو بدونید که تا نخواید هیچ اتفاقی نمیفته! حتی دعا هم اثر نمی‌کنه وقتی آدمی خودش نخواد خودش رو، حالش رو، زندگیش رو تغییر بده.

فکر کنم وقتشه بخواید...

پاسخ :

 برای همینه که زنگش رو به صدا در آوردم 

میخوام دوباره جسارت کنم 
جسارت تغییر

و پا تو مسیری بذارم که از نظر آدم های معقول دنیا ممکن نیست

اما من محمد رو میشناسم 
برای کارهای غیر از علاقه اش هرگز وقت صرف نمی کنه
حتی اگر هزار حجت و دلیل عقلی و شرعی جفت و جور کنن!!

دیگه این دوسال به عینه دیدم این موضوع رو 


البته که از خصلت اردیبهشتی ها لجبازی و یکدندگی سفت و سخت است!
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۲۸
که اینطور :)))

پس تولدتون جلو جلو مبارک :) ( نیومده که نه؟! :| )

پاسخ :

دعا کنید


دارم ریسک بزرگی می کنم
پول و شغل مشخص رو میخوام بذارم کنار
برم سراغ هدف
آرمان، حتی رؤیا

برخلاف همه 
و برم سراغ هنر

هنری که جزوی از منه
و منم جزوی از اون

اما .......


شاید برای همیشه تنها شم!!!

تنها و مستقل!
شاید یک جای دور
شاید خیلی خیلی دور
شایدم همینجا بیخ گوشتان!

______________________

سپاس گزارم :)
(خیر در راهه)

پس معلومه کلا "درباره من" رو نخوندید
حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۳۸
موفق باشید در کل :)) حتی در جزء :)

خواهش می‌کنم
نه راستش :|

پاسخ :

هرچند که هرگز از این جمله خوشم نیومده
اما اخلاص کلامتون رو قبول دارم :)


خسته نباشید :/


حوا ...
۰۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۵:۴۷
ولی من قلباً براتون آرزوی موفقیت کردم :)

سلامت باشید :| می‌خونم به زودی :))

پاسخ :

بله بله 
من هم همینو تصریح کردم

فقط چون خسته ام گیرنده هام خوب کار نمی کنن

___________________

لطف می کنید و زحمت می کشید
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه میان شبی بی پایان


::شمس لنگرودی::
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan