شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

(2) ?me

خیلی وقته که در مورد خودم چیزی ننوشته بودم.

 

تو روزهای ساکت اما ناآرامی که گذشت فرصت بیشتری داشتم که به خودم نگاه کنم. وقتی نگاه انداختم دیدم چقدر رنجور و نازک خاطر شدم. تصور کنید اون تنه ی قطور درخت رو که به جای تبر خوردن از اطراف سوهان بخوره و مدام این قضیه تکرار بشه. به خودت میای می بینی اون تنه به اون عظمت شده یک تار مو... یک اشاره کافیه تا همه اون هیبت روی سرت خراب بشه......

خیال می کردم صبر بوده اما فقط تحمل می کردم... از زبون تلخ و کنایه ایم موقعی که دست میذاشتن روی زخم هام فهمیدم.

خیلی نگرانم، باید یک فکری براش بردارم...

(1) ?me

یکی از خصلت هایی که به تازگی و همین اواخر با آن آشنا شدم 

"توجه با تمام وجود به مخاطبم در حین گفت و گو"

هفته ی گذشته بود که طبق معمول با علی خارج دانشگاه قدم و گپ می زدیم که در لا به لای گفت و گو کاملا اتفاقی و ناگهانی علی گفت:

"آره ... یاد یه چیزی افتادم ... یه بنده خدایی که اسمشو نمیگم هر چند که بعید می دونم بشناسی گفت: این آقای خ (یعنی من) از اون دسته آدماییه که وقتی باهاش حرف میزنی تا آخرین کلمه همراهت میاد و به حرفات توجه می کنه ... قدرشو بدون"

بعد هم بلافاصله من یاد یک خصلت علی افتادم که شخص دیگری آن را برایم یادآور شد و از قدرشناسی گفت با این مضمون که این تیپ آدم ها جان می دهند برای رفاقت! 

من هم بلافاصله آن را برای علی تعریف کردم

بعد از آن تا مدتی بینمان سکوت بود و من در این مدت به این مسئله فکر می کردم

دیدم تا حد زیادی واقعا درست است 

این را حتی اساتیدم به آن اذعان دارند و برای پدرم (که همکارشان است) تعریف کرده اند

من وقتی تصمیم می گیرم که پای یک صحبت، سخنرانی یا یک مکالمه بنشینم 

حتی اگر طرف مقابل مسخره ترین و مضحک ترین و بی خاصیت ترین مطلب دنیا را هم بخواهد بگوید 

طوری به آن دل می دهم که گوینده یقین می کند در حال صحبت از یک بحران جهانی که به زودی گریبان تمام بشریت را خواهد گرفت یا یک لایحه ی سه فوریتی می باشد 

احتمالا همه شما حداقل یکبار کنفرانس آن هم در حد کنفرانس کلاسی را تجربه کرده باشید

نمی خواهم خیلی وارد حاشیه شوم ... هنگامی که مقابل جمع قرار می گیریم خواه ناخواه برخی چهره ها و واکنش ها و بازخوردهایشان شما را مضطرب می کند و یا بالعکس به شما اعتماد به نفس و احساس رضایت می دهد

من از آن دسته آدم هایی هستم که می توانید با خیال راحت در مورد موضوعتان مقابلم بایستید و آن را ارائه دهید و از اینکه آن را افتضاح ارائه می دهید نگران نباشید

در خصوص گفت و گوهای دوستانه ام وقتی دقت کردم دیدم غلظتش به مراتب بیشتر هم می شود

حال به آن خصلتی دیگر به نام گوش شنوا را هم اضافه کنید

گوشی صبور که بدون مداخله و یا پرازیت دادن تمام میدان توجهش را معطوف شما می کند 

نتیجه اش می شود اینکه وقتی با دقت نگاه کنید می بینید شخصی رو به روی شما نشسته که با کمترین حرف و جمله ای از شما شده با هرکدام از اعضای بدنش که بتواند عکس العمل نشان می دهد و واو به واو جمله هایتان را بدون هیچ قطع و بریدنی می شنود و به ذهن می سپارد و برای همه آن ها پا به پایتان از احساس و عقلش خرج می کند تا مطمئن شوید که برایش واقعا مهم هستید 

_____________________________________________________________________

پ.ن:

البته عمدتا در خصوص مکالمه و گفت و گوی حضوری صدق می کنه، در مکالمات تلفنی هم تا حدودی اما در خصوص چت و گپ به صورت متنی چندان مطمئن نیستم    

در اینجا "منیّت" می بارد (سر آغاز)

به نام خدا

از امشب ذیل این موضوع مطالبی به صورت چکیده و نکات کنکوری در خصوص خودم ،آنچه که هستم و آنچه که می نمایم 🤔 و حتی شاید آنچه که می خواهم باشم، می نویسم

تمامی پست ها و مطالبی که تحت این موضوع نوشته می شوند همزمان یا با فاصله ی کمی به قسمت "درباره من" اضافه می شوند

احتمالا در ذهنتان این سؤال پیش بیاید که آخر این ها به چه درد ما می خورند؟ یا مثلا برای ما چه توفیری می کند که تو کیستی و چه می کنی چه خصوصیاتی داری و الخ ....

که بنده ترجیح می دهم پاسخ به این سؤالات را به آینده ای نه چندان دور و زمانی که این مطالب به میزان قابل توجهی نگاشته و جمع آوری شد موکول کنم. هر چند که در حال حاضر هم پاسخش را می دانم. کمتر کسی را دیده ام که با مطالبی که بیان کننده ی احوالات شخصی و ویژگی ها و خصوصیات افراد است رو به رو شود و خودش را در برابر آینه قرار ندهد و همین موضوعات مطرح شده در این قبیل مطالب را در خود جست و جو نکند.

به بیان ساده تر اینکه شما با خواندن این نوع مطالب خاص و شخصی در همان لحظه که با فرد مقابلتان و ویژگی هایش آشنا می شوید درون خودتان به دنبال عنوان و موضوع خصوصیات مطرح شده می گردید

به نوعی همزمان با من با خودتان هم کما بیش (؟!) آشنا می شوید و اگر شما هم آن ها را برای خودتان یادداشت کنید، که معمولا در کامنت ها و نظرات همان پست ها و مطالب می نویسید، می توانید تصویر روشن تری از خودتان داشته باشید و همه این ها می تواند هر چند دسته پایین و کم ارزش اما مقدمه ای شود برای نوعی خودشناسی که برای تعریف مسیر زندگی به شدت لازمش داریم 

دقت کردید چه شد؟ قرار بود جواب را موکول کنم :) شاید بپرسید پس چرا گفتم؟ دلیلش بماند اما همین را بدانید که از اول هم قرار بود پاسخ بدهم و آن خط اول کمی شیطنت بود به دلیلی که نمی خواهم بگویم :)

____________________

پ.ن:

از اباالحسن از اینکه کیست و چه می کند و اینکه حتی نقشش چیست نپرسید که نخواهم گفت :)

ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan