شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

آخرین حکایت فرهاد

فرهاد: ... هر انسانی مسئوله، وقتی باعث میشه مسیر زندگی کس دیگه ای عوض شه مسئوله، تو مسئولی شیرین، مسئول زندگی من.

شیرین: تو رو خدا ادامه نده. دیگه تموم شد فرهاد هر چی بود گذشت.

فرهاد: چاره ی بعضی از زخم ها و دردها زمانه، باید زمان بگذره تا حل شن تو زندگی، بعضی وقت ها خیلی طول می کشه تا محو شن. بعضی وقت هام تا آخر عمر خوب نمی شن فقط کم رنگ می شن...

 

 

آخرین حکایت فرهاد / مهدی میرباقری (نمایشنامه)

 

 

 

پ.ن:

۱) گرچه من خودم دیالوگ های دیگه ای رو دوست داشتم و منو جذب کرد اما چون پشت جلد این قسمت رو نوشته بود منم همینو گذاشتم 

به اهلش پیشنهاد می کنم بخونن

 

۲) آخرین جمله ست که مدام داره توی ذهنم تکرار میشه ....

تا آخر عمر خوب نمیشن و فقط کمرنگ میشن .... 

تا آخر عمر.... خوب نمیشن ... فقط کمرنگ میشن.... فقط کمرنگ میشن ... 

 

۳) اینجا رو هم بخونید اگه نخوندید

منم وقتی خوندم شگفت زده شدم

 

 

 

موزیک هم برای پایان پاییزی نمایشنامه

 

ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan