شب بی سحر

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی ...

کنج آغوش خودم روزه ی خود را وا کن... (شب بیست و سوم)

روزه ی هجرِ تو از پای بینداخت مرا

کِی شود با رطب روی تو افطار کنم؟

 

::؟؟؟::

(در نسخه های اینترنتی!! به جای "رطبِ رو" آمده "رطبِ وصل" شاعر هیچکدامشان هم مشخص نیست)

ماهِ خدا (شب بیست و دوم)

ماه هم ماهِ خدا، سی روز همراه خداست 

ماه من یک روز می‌آید، دو سالی می‌رود!       

 

::مجتبی سپید::

 

یک نگاه .... که تو ماه منی

یا رئوف

 

پیشاپیش بابت طولانی بودن عذرخواهم

[ترجیح دادم ماه رمضون امسال رو اینطوری شروع کنم ... می خواستم بنویسمش اما دیدم انرژی زیادی ازم میگیره و ذهنم در حال حاضر یاریم نمی کنه، منصرف شدم. تصمیم گرفتم به صورت همون نوشتار معمولی و محاوره و خودمونی، قرو قاطی  طور فقط روایت کنم. بابت طولانی بودن هم مجددا عذرخواهم. لطفا اگر حوصله ندارید بذارید سر فرصت بخونید، البته اگر علاقه ای به خوندن وراجی بافه های من دارید :) ]

 

گمشده

آسمون نیمه ابری و هوای مطبوع امروز جون میداد برای خاطره بازی ...

سودای نوازش (شب بیست و یکم)

چه سِحری دارد آن‌ گیسویِ رویِ شانه افتاده

که سودای نوازش در سرِ هر شانه افتاده؟ ...

 

::حسین دهلوی::

 

ما را به غم عشق همان عشق علاج است ... (شب بیستم)

شادم از عمری که زخمم منت مرهم نبُرد
گفت هرکس حال و روزت چیست؟ گفتم عالی ام

 

::سجاد رشیدی پور::

 

                     

یه خرده ذهن تکونی

1. یک مطلب عجیب و البته گاه اعصاب خوردکنی که تو این مدت کوتاه بهش برخوردم اینه که وقتی خودم میشینم پای یک صفحه ی سفید و فکر می کنم هیچی به مغزم نمیرسه (میرسه اما همین که میخوام به بند بکشمشون فرار می کنن! :|)... اما به محض اینکه مطالب گاه تماما بی ربط شما رو میخونم می تونم توی یک نظر یک فصل کامل از زندگیمو براتون بنویسم :| و اتفاقا ربطش بدم به مطلب بی ربط شما :/

 

2. دارن برای خواهرم جهیزیه تهیه می کنن (نصف بیشتر اینایی که خریدن رو نمی دونم اسمش چیه و چه کاربردی داره! :|)

فقط یک نتیجه می تونم بگیرم ... زنِ من متولد ماه مارس در مریخه.خیلی هم عالی ^_^ (البته هنوز متولد نشده) 

 

3. نمایش نامه ی "کالیگولا" ی آلبر کامو دستمه ... شیفته ی هلیکون شدم بدجووور ... جای یه دونه هلیکون توی داستان زندگیم به شدت خالیه.

باید بیوفتم دنبال مقدمات خلق کردنش ... امیدوارم فقط به اندازه ی هلیکون رک و حاضرجواب باشه ! 

حاضرجواب! چقدر دوست دارم این شخصیت ها رو ...

 

 

(شب نوزدهم)

هر که باران باشد

روی چشم همه ی پنجره ها جا دارد ...

 

::سید علی میرافضلی::

ترسم نکشد بی تو به فردا دل من (شب هجدهم)

تنگ است دلم،

قوّتِ فریاد کجایی؟!

 

 

::حزین لاهیجی::

 

____________________________

مصرع عنوان از خاقانی

 

 

(شب هفدهم)

بی‌خوابی ارمغان دلِ رفته‌ی من است
هرگز نمی‌شود شب عاشق، سحر، به خیر

 

::سجاد رشیدی پور::

 

_________________________

پ.ن:

        تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم
        دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر!» 

ما در این عالم
که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن...


::شهریار::
Designed By Erfan Powered by Bayan